شاد بودن هنر است
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنري والاتر
ليک هر گز نپسنديم به خويش که چو يک شکلک بي جان شب و روز
بي خبر از همه خندان باشيم
بي غمي عيب بزرگي است که دور از ما باد
شاد بودن هنر است
گر به شادي تو دل هاي دگر گردد شاد

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:19 توسط : دریا
سیزده رجب میلاد امام عاشقان بر عاشقان امام مبارک

ز ليلي شنيدم يا علي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي کرد به گوش غنچه کم کم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت دعايي کرد و او هم يا علي گفت
يقين پرودگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت
خمير خاک آدم را سرشتند چو بر مي خاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد زبس بيچا ره مريم يا علي گفت
علي را ضربتي کاري نمي شد گمانم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش کنده مي شد يقين آنجا علي هم يا علي گفت!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:47 توسط : دریا
عشق مارمولک!
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد . وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !! در يک قسمت تاريک بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:38 توسط : دریا
صعود و سقوط
تاریخ ثابت کرده که در پی هر صعودی ، همواره سقوطی و بالعکس در کمین است. همین زایش فراز و نشیبها از یکدیگر است که تاریخ را پدید می آورند. همین پستی و بلندیها است که زمین را و همین نوسانات است که دریا و امواج آن را زیبا می سازد. ولی، کاش روند تاریخی زندگی ما طوری باشد که جز تکامل نجوییم و هرگز برای هدفی عبث و بی ارزش ، عمر شریف را سپری نسازیم.
آیا تا کنون به این نکته اندیشیده ایم که جز عوامل متافیزیکی ، پیکره انسان از میلیونها سلول تشکیل شده که هر یک با تمام توان شب و روز زحمت می کشند تا ما حرکتی انجام دهیم ولو به یک پلک زدن غیر ارادی.
اینهمه تلاش این موجودات زحمتکش و خستگی ناپذیر برای چیست ؟ جز این است که ما برای اهداف متعالی قدم برداریم.
کاش طوری زندگی کنیم که حداقل شرمنده این کوچولوهای زحمتکش نشویم .
تنها 2 دقيقه لطفا !
از جمله نويسندگاني كه عمدتا از آثارش لذت برده ام ، سيلور استاين است.اين كارتونيست ، شاعر و نويسنده توانمند آمریکایی ، كتابي به نام درخت بخشنده دارد كه از متن ساده و كودكانه اي برخوردار است ولي پر از معاني عميق است.
تنها 2 دقيقه براي خواندن اين متن زيبا زمان لازم است:
روزي روزگاري درختي بود... و او پسر كوچولويي را دوست مي داشت.

پسرك هر روز (نزد درخت ) مي آمد. و برگهاي درخت را جمع مي كرد.و با آنها تاج مي ساخت و پادشاه جنگل مي شد.
از تنه درخت بالا مي رفت. و از شاخه هايش آويزان مي شد و تاب مي خورد. و سيبهايش را مي خورد. و با هم قايم باشك بازي مي كردند. و وقتي خسته مي شد زير سايه اش مي خوابيد . و پسرك درخت را دوست مي داشت ...... خيلي زياد!
و درخت خوشحال بود. اما روزها از پس هم مي گذشتند. و پسرك بزرگ و بزرگتر مي شد. و درخت بيشتر وقتها تنها بود.
تا روزي پسر نزد درخت آمد، درخت گفت: بيا پسر از تنه ام بالا بيا و با شاخه هايم تاب بخور و از سيبهايم بخور و زير سايه ام بازي كن و خوشحال باش. پسر گفت: من بزرگتر از آن هستم كه از تنه ات بالا بروم و بازي كنم. من مي خواهم چيزهايي بخرم و سرگرمي داشته باشم. من به مقداري پول نياز دارم. آيا مي تواني مقداري پول به من بدهي؟
درخت گفت:متاسفم ، من پولي ندارم به تو بدهم. من فقط برگ و سيب دارم، سيبهايم را به شهر ببر و بفروش ، آنوقت پودار و خوشحال خواهي شد. بنابراين پسر از درخت بالا رفت، سيبهايش را چيد، و با خودش برد. و درخت خوشحال بود.
اما پسر تا مدتها بازنگشت ...
و درخت غمگين بود. تا اينكه روزي پسر بازگشت، درخت از خوشحالي به خود لرزيد و گفت: بيا پسر، از تنه ام بالا بيا و با شاخه هايم تاب بخور و خوشحال باش.
پسر گفت: من آنقدر گرفتارم كه نمي توانم از درختها بالا بروم ، من يك خانه مي خواهم مرا گرم نگهدارد. من زن و بچه مي خواهم، آيا مي تواني به من خانه اي بدهي؟
درخت گفت: من خانه اي ندارم ،جنگل خانه من است، ولي تو مي تواني شاخه هايم را قطع كني و با آن يك خانه بسازي ، آن وقت خوشحال خواهي شد. بنابراين پسر شاخه هاي درخت را بريد و آنها را با خودش برد تا خانه اش را بسازد.
و درخت خوشحال بود. اما پسر تا مدت درازي برنگشت و وقتي برگشت ، درخت چنان خوشحال شد كه به سختي توانست سخن بگويد. با اينهمه نجواكنان گفت: بي...ا پ...سر ، بيا و بازي كن.
پس گفت: من آنقدر پيرو افسرده ام كه نمي توانم بازي كنم. من يك قايق مي خواهم تا مرا از اينجا به دوردستها ببرد . آيا مي تواني به من يك قايق بدهي؟
درخت گفت: تنه ام را قطع كن و با آن قايقي بساز آن وقت مي تواني با قايقت از اينجا دور شوي ... و خوشحال باشي.
بنابراين پسر تنه درخت را قطع كرد، با آن قايقي ساخت و به دور دستها سفر كرد.
و درخت خوشحال بود .... اما نه واقعا. تا اينكه بعد از مدتي دراز پسر دوباره برگشت. درخت گفت: متاسفم پسر، من ديگر چيزي ندارم به تو دهم. ديگر سيبي برايم نمانده است.
پسر گفت: دندانهاي من آنقدر ضعيف شده است كه نمي توانم سيب بخورم.
درخت گفت: شاخه هايم را از دست داده ام و تو نمي تواني با آنها تاب بازي كني.
پسر گفت: من آنقدر پيرم كه نمي توانم با شاخه ها تاب بخورم .
درخت گفت: من ديگر تنه اي ندارم تا تو از آن بالا بروي.
پسر گفت: من نقدر خسته ام كه نمي توانم از آن بالا بروم.
درخت آهي كشيد و گفت: متاسفم اي كاش مي توانستم چيزي به تو بدهم ....
اما من همه چيز را از دست داده ام . اكنون فقط يك كنده پيرم مرا ببخش .... پسر گفت: من ديگر چيز زيادي نمي خواهم.
فقط جاي آرامي براي نشستن و استراحت كردن مي خواهم، من خيلي خسته ام. درخت گفت: خيلي خوب
و تا جايي كه مي توانست خود را بالا كشيد.
خوب يك كنده پير به درد نشستن و استراحت كردن كه مي خورد. بيا بنشين پسر ، بنشين و استراحت كن.
و پسر چنان كرد و درخت خوشحال بود.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:58 توسط : دریا
جایی که خدا می خواهد باشم...!
با سلام به دوستان
من از خواندن این دو داستان خیلی لذت بردم امیدوارم شما هم لذت ببریدو حالا داستان از زبان نویسنده ...
داستان مردی را که هرگز نمی شناختم شنیدم، که حتما خدا می خواست که این داستان را بشنوم.
با صدایی پر از وحشت داستان اینکه چرا این افراد جان سالم بدر بردند و همکارانشان در انفجار برج کشته شدند را تعریف کرد.
تمام داستانها تنها چیزهای کوچکی بودند.
شاید شما ندانید که مدیر آن شرکت بخاطر اینکه پسرش مهدکودکش شروع شده بود آنروز دیر به سر کار آمده بود.
شخص دیگری به خاطر اینکه آنروز نوبتش بود که کیک به سر کار بیاورد، زنده مانده بود.
اما برای من جالبتر فردی بود که آنروز صبح یک جفت کفش نو می پوشد. او مسافت زیادی را تا محل کار طی میکند ولی درست قبل از رسیدن به محل کار پاهایش تاول میزند. جلوی یک داروخانه می ایستد تا چسب زخم بخرد و به خاطر همین زنده می ماند.
بنابر این حالا وقتی در ترافیک گیرکردم ، به آسانسور نمیرسم، برمی گردم تا تلفن را جواب بدم و ......... همه این چیزهای کوچک که مرا ناراحت میکنند ... با خودم فکر میکنم که اینجا دقیقا همانجائیست که خدا میخواهد من در آن لحظه باشم.
امیدوارم که خدا با همین چیزهای کوچک به برکت دادن شما ادامه دهد.
فرض کنید . . .
به شما، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.
بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید.
قبلا یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .
زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟
خواهید گفت سقط کند؟
فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان
شخص اول:
او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.
شخص دوم :
از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر میخوابد. در مدرسه چند بار رفوزه شده. در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بی تحرک و چاق است.
شخص سوم:
دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگار و مشروب دست نمی زند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.
به چه کسی رأی میدهید؟
کاندید اول : فرانکلین روز ولت
کاندید دوم : وینستون چرچیل
کاندید سوم :آدولف هیتلر
چه درسی می گیریم؟
راستی خانم حامله فراموش نشود؟
اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید!
پس چه درسی گرفتیم؟
پیش داوری خوراک روزمره ما انسانها . . .
از بزرگترین اشتباهات بشر است !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 16:27 توسط : دریا
آرزوهای بزرگ
آرزوهای ویکتور هوگو: اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد مچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:0 توسط : دریا

۱) عید شما مبارک
۲) سال خوبی داشته باشید
۳) لحظه ی تحویل سال ما رو از دعا فراموش نکنید
برام دعا کنید تا چشمم به یکی افتاد بقیه از چشمم نیفتن!
۴) بازم سال نو شما مبارک!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:0 توسط : دریا
بررسی تاریخی عید نوروز باستانی
در فرهنگ عميد آمده است عيد يعنی جشن و واژه ی جشن که به فارسی امروز به معنای عيد و روز شادمانی (عمومی و ملی ) به کار می رود ار واژه ی « یسن yasn گرفته شده است ، اين واژه در زبان پهلوی به صورت یزشن yazan به مفهوم ستايش و پرستش بوده است . زيرا اساسا تمام اعياد ايرانيان باستانی دينی بوده است .
در مورد نوروز يا نيمروز از ديرزمان بحثهای فراوانی نشده و مقالات و رساله ه8ای گوناگونی به رشته ی تحرير در آمده است
اصولا هر روزی که در آن یادبودی از خوشی و شادمانی برای گروهی از مردم باشد جشن ناميده شده است . نوروز که از ريشه ی پهلوی نوک روچ يا نوک روز nok roc گرفته شده به مفهوم روز نو می باشد . زيرا نوک در زبان پهلوی به معنی تازه و ضد کهنه بوده و روز يا روچ نيز به معنی وقت و زمان از طلوع تا غروب آفتاب که هوا روشن است می باشد . در هر حال اين کلمه ی مرکب نوروز که به مفهوم روز نو می باشد روز اول فروردين نخستين ماه سال خورشيدی است که بزرگترين جشن ملی و قومی ايرانيان کهن می باشد . در همين راستا دانشمندان ، مورخين و محققين بزرگ ايرانی و خارجی در مورد پيدايش و شکل گيری اين جشن مطالبی عنوان کرده اند که در اين تحقيق مختصر ، به طور اجمال بدانها اشاره می گردد .

حکيم ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای بزرگ کشورمان که به راستی در تجديد و یادآوری آداب و سنن و تمدن قوم کهنسال ايرانی خدمات شايان تقديری معمول داشته است منشا عيد نوروز را به جمشيد سر سلسله ی پادشاهان پيشدادی نسبت داده و در اثر گرانقدرش «شاهنامه» اينگونه بيان می دارد که جمشيد هفتصد سال حکومت کرد و دويست سال نخست دوران پادشاهی خود را به چهار دوره تقسيم نمود : در پنجاه سال نخست ذوب فلزات و ساختن آلات جنگی را به مردم آموزش داد ، در پنجاه سال دوم هنر دوخت و دوز و روش بافتن پارچه های مختلف و اسلوب تهيه ی تن پوش را به مردم آموخت ، در پنجاه سال سوم جامعه را چهار طبقه روحانی ، نظامی ، کشاورز و پيشه ور تقسيم نمود که ضمن واداشتن به تلاش و کوشش اين طبقات حقوق هر يک را مشخص نمود و بالاخره در پنجاه سال چهارم آبادانی و ترويج علم و دانش را در کشور بنا نهاد و ساختن اماکن عمومی و نحوه ی استفاده از انواع عطر را به شهروندان آموخت و جوانان را به فراگيری علوم متداول زمان بويژه علوم پزشکی تشويق نمود و پس از اتمام مراحل فوق در دوره نخست حکومت خود تاج گذاری نموده و بر تخت نشست و دستور داد که اين روز را با عنوان روز نو جشن بگيرند .
جهان انجمن شد بر تخت اوی از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر اين روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فروردين بر آسوده از رنج روی زمين
چنين جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار
برخی کتب تاريخی نيز عيد نوروز را از ابتکارات جمشيد دانسته و او را واضع جشن نوروز ناميده اند . از جمله در تاريخ بلعمی آمده است . «..... و نخستين روز که جمشيد دانسته و او را واضع جشن نوروز ناميده اند . از جمله در تاريخ بلعمی آمده است . «.... و نخستين روز که جمشيد به مظالم نشست روز هرمز بود از ماه فروردين ، پس آن روز را نوروز نام کرد که تا اکنون سنت گشت . مسعودی نيز در کتاب « مروج الذهب » می نويسد : « پس از «تهمورث» برادرش جمشيد به پادشاهی رسيد و او مقطم فارس بود گويند به دوران او توفانی شد . بسياری از کسان بر اين رفته اند که نوروز به ترتیبی که بعد ها در اين کتاب بياوريم به روزگار او جمشيد پديد آمد و به دوران او رسم شد . ابوريحان بيرونی هم در کتاب «آثار الباقيه » اينگونه بیان می دارد که : « برخی از دانشمندان ايرانی می گويند سبب اينکه اين روز را نوروز می نامند اين است که چون جمشيد به پادشاهی رسيد دين را تجديد کرد . و اين کار بسيار بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت . اگر چه پيش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود . باز عيد بودن نوروز را چنين گفته اند که چون جمشيد برای خود تخت ساخت ، در اين روز بر آن سوار شد و جن و شياطينی آن را حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل رسيد و مردم برای ديدن اين امر در شگفت شدند و اين روز عيد گرفتند . دسته ای ديگر از ايرانيان می گويند که جمشيد زياد در شهر ها گردش می نمود و چون خواست به آذربايجان داخل شود بر سيری از زر بنشست و مردم به دوش خود آن تخت را می بردند و چون پرتو آفتاب بر آن تخت بتابيد و مردم آن را ديدند ، اين روز را عيد گرفتند . اين دانشمند محقق که تبعات نسبتا وسیعی در مورد نوروز انجام داده است در جای ديگری از همين کتاب ادامه می دهد که : « دانشمندان ايران می گويند که در اطن روز ساعتی است که فرشته ی فيروز ارواح را برای انشای خلق می راند و فرخنده ترين ساعات آن ساعت آفتاب است که در صبح نوروز فجر سپيد به منتهای نزديکی خود به زمين می رسد و مردم به نظر کردن بر آن تبريک می جويند و اين روز « روز مختاری » است زيرا نام روز هرمزد است که اسم خداوند تعالی می باشد و آفريدگار و صانع و پرورنده ی دنيا و اهل آن است و او کسی است که واصفان ، توانا نيستند و جزئی از جزای نعمت های او را توصيف کنند . » حکيم عمر خيام نيشابوری شاعر ، رياضی دان و منجم بزرگ کشورمان که در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی (467) با کمک چند تن از دانشمندان اهل فن تقويم جلالی را با دقيق ترين قواعد نجومی معين نمود در کتاب نوروز نامه می نويسد : چون کيومرث اول از ملوک عجم به پادشاهی بنشست خواست که ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ بسازد تا مردمان آن را بدانند . بنگريست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد . موبدان را گرد کرد و بفرمود که تاريخ از اينجا آغاز کنند و موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند . » و در همين کتاب در مورد ايجاد نوروز اضافه می کند « اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود : يکی آنگه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعی ازط شبانه روز به اول دقيقه ی حمل باز آيد . (ليک) به همان وقت و روز که رفته بود ، بدين دقيقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند . »
همچنين در کتب فارسنامه ی ابن بلخی و تاريخ معجم مطالبی در مورد نوروز باستانی آمده است که به لحاظ عدم تطويل مطالب و اطناب سخن از آنها چشم پوشی کرده و نظر خوانندگان محترم را به مطلبی از برهان قاطع معطوف می دارم که در ذيل نام جمشيد آمده است : « وی در اول جم نام داشت يعنی سلطان و پادشاه بزرگ و سبب جمشيد گفتن آن شد که سير عالم می کرد ، چون به آذربايجان رسيد روزی بود که آفتاب به نقطه ی اول حمل آمده بود ، فرمود که تخت مرصعی را در جای بلندی گذاشتند و تاج مرصع بر سر نهاد ، بر آن تخت نشست . چون آفتاب طلوع کرد شعاع و پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاد ، شعاعی در غايب روشنی پديد امد و چون به زبان پهلوی شعاع را شید می گويند اطن لفظ را بر جم افزودند و جمشيد گفتند يعنی پادشاه روشن و آن روز جشنی عظيم کردند و آن روز را نوروز نام نهادند . »
در هرحال در خصوص چگونگی پیدایش عید نوروز اسناد و اقوال مختلفی در دست است و جملگی حاکی از آنند که ايرانيان با تمدنی بسيار کهن و درخشان از قديمترين ايام اين روز فرخنده و زيبا را حيات دوباره ی طبيعت (روز اهورامزدا خداوند روح و حيات و يکتا پرستی ) آغاز می گردد جشن می گرفته اند « طبق اسناد و مدارکی که از مورخين يونانی ، مصری و رومی به جای مانده است حاکی از اين است که داريوش کبیر در حدود پانصد سال قبل از میلاد با محاسبات دقيق این روز راتعیین کرده و آن را مبدا سال جديد و روز جشن ملی انتخاب نموده است »
در همين راستا در تاریخ یعقوبی آمده است « روز اول سال ایرانیان ، روز نوروز یعنی روز اول فروردين است که در نيسان و آذار می باشد هنگامی که خورشيد به برج حمل در آمده است و این روز عيد بزرگ ايرانیان است
آری آنگونه که از اسناد و مدارک تاريخی بر می آيد نوروز یک عيد کهنسال و جشن بسیار قديمی ایرانیان است که عقیده داشته اند زمين و سیارت پس از افرینش و خلق جهان چندین هزار سال به حالت سکون و بی حرکت ایستاده بودند و به فرمان اهورامزدا در بامداد نخستین روز ماه فروردین آغاز به حرکت نمودند . و چون خورشید یک دور کامل در برجها گشت و دوباره پس از 365 روز و 6 ساعت و اندی به همان نقطه ی آغاز حرکت خود رسید کيومرث نخستين پادشاه روی زمين آن لحظه در ساعت را آغاز تاريخ نهاد و اما به خاطر 6 ساعت و چند دقيقه ی اضافی پس از سالها لحظه ی تحويل سال در برجها می گرديد . که اين گردش ادامه داشت تا اينکه پس 1461 سال پس از آغاز تاريخ کيومرثی و همچنين پس از 421 سال از سلطنت جمشيد خورشيد به نقطه ی اعتدال ربيعی و يا همان نقطه ی آغاز حرکت خود رسيد که این دور بزرگ به نام « نوروز حقیقت » روزی بزرگ پر اهميت و مقدس بوده است که بنا بر مفاد افسانه ها و داستانها کيومرث و جمشيد نطز همين نوروز ها را رد کرده و تاریخ و آيین نهاده اند . (11) در دور دوم سال 478 ق. م دو سال قبل از پایان پادشاهی داریوش تحویل سال در روز 28 مارس به افق گر ینویچ ساعت 2 و 29 دقیقه از نیمه شب گذشته و به افق تخت جمشيد که سه ساعت و 21 دقيقه با آن فرق دارد راس ساعت 6 با مداد نخستين روز ماه « ادوکينش » هخامنشی يا همان روز هرمزد فروردين اوستایی بوده است . لذا مغان و دستاره شماران دربار هخامنشی پس از حدود سی سال با محاسبات دقيق توانستند در همين روزگار با معول کردن کبيسه های 120 ساله (پس از گذشتن 120 سال ، يک ماه کبيسه می کردند . ) نوروز را هماره در نقطه ی اعتدال ربیعی یا نزديک به آن ثابت نگهدارند که تا زمان انقراض سلسه ساسانی اين وضعيت ادامه داشت . بعد از حمله ی اعراب و شکست قوای ایران در نهاوند و بالاخره انقراض حکومت ساسانی برگزاری اين جشن ملی و باستانی « با قتل و شکنجه و نابودی خاندانها توام بود ولی ايرانيان زبان ، موسیقی ، رسوم و آداب و سنن خود را محفوظ نگاه می داشتند و مخصوصا جشن نوروز را در زير زمينها و سردابه ها بر پا می داشتند . » تا اینکه بالاخره اعراب در زمان خلافت بنی عباس تحت تاثير ايرانيان قرار گرفتند و ضمن قبول بسیاری ازسنن و آداب ایران ، جشن نوروز را نیز پذیرفتند . خوشبختانه اعراب چنان تحت تاثیر تمدن و کهن ایرانیان قرار گرقتند که جشن نوروز یکی از اعیاد فرخنده اسلامی گردید و بدین ترتیب بعد از اسلام نیز این جشن قومی در سراسر کشور ایران با تشریفات با شکوهی برگزار شد . باید اذعان داشت پس از به هم خوردن نظم ماههای عصر ساسانی و شاید هم تلاقی سال قمری یا شمسی و محاسبه ی هر سال 360 روز (هر ماه 30 روز ) ديگر بار اختلافی میان سال رسمی با سال واقعی به وجود آمد و اين اختلاف باعث گرديد که نوروز با فصول مختلف سال همچون ديگر مراسم اسلامی زیاد تغییر نماید .
طبعا مردم از اين گردش راضی نبودند و میل داشتند این جشن ملی و طبيعی را در يک روز ثابت نگهدارند . این وضع همچنان ادامه داشت تا در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی از تنی چند از دانشمندان اهل فن مثل حکیم عمر خیام نیشابوری خواست که ترتیب تقویمی با محاسبه ی سال و ماه موافق قواعد نجومی معين کنند تا نوروز هماره ثابت باشد . لذا با تلاش و همت این دانشمندان درست ترين محاسبه ی سال شماری معروف به تقویم جلالی » تعیین گردید و از آن پس نوروز چون گذشته در اول فروردين همزمان با تولد طبيعت پا به عرصه ی هستی گذارد . این روز بزرگ و خجسته ، روز مخصوص و غیر قابل تغییری است که ضمن نمایش قدرت و نظم هر ساله ما را به نظاره ی توليد و تجدید حیات طبیعت فرا می خواند .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:52 توسط : دریا
چهارشنبه سوری

يکی از آیینهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من، زردي من از تو) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه (يا هر چهار سال ۶ روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران، پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن. شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور" در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن" ،"مهماني" و "سرخ" آمده است.
مراسم چهارشنبه سوري
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه، اي كليه جاردنده، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و بيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
مراسم كوزه شكني
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي، كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت، در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي، روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد. ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد. اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت.
فال گوش نشيني
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
آش چهارشنبه سوري
خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.
پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند.
مراسم ديگري مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قلیا سودن، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
تحريف آيين چهارشنبه سوري
يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، اميد به زندگي، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود.
رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نظير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود.
بهتر است بگوييم، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 18:35 توسط : دریا
سالروز رحلت پیامبر اکرم ( ص ) و شهادت امام حسن مجتبی و